skip to main
|
skip to sidebar
وسوسه
Sunday, November 30, 2008
حافظه یه مفهومه مثل آزادی یا دموکراسی یا آرمانشهر
0 comments:
Post a Comment
Newer Post
Older Post
Home
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
میهمانخانه روزش تاریک
لاغــر
Blog Archive
►
2010
(1)
►
January
(1)
در این اوضاع که معلوم نیست در اوین چه بلایی بر سر ...
►
2009
(7)
►
November
(2)
روسیه – سؤال اُلمپیاد کامپیوتر – 1995: مردی قبل از...
به حس زیبایی شناسی خود دست نزنید اشکال از فرستنده ...
►
October
(1)
در این تا ده روز به عروسیم که مانده ، بعد از این ن...
►
September
(1)
خواب مي ديدم كه در يك حمام پر از دوش هاي در بسته ب...
►
February
(3)
دراین روز های غفلت و خاکستری که تهران بر امثال ما ...
دِ مسئله بودن یا نبودن نیست دِ . دِ مسئله ، مسئله ...
نوشتنم آمد. اما نه تمرین دارم و نه انقدری آمدکه بخ...
▼
2008
(29)
►
December
(3)
سوره تغابن: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ...
قرار ما نارنجستان قوام ، جوانی ، تصویر آینه سمت چپ...
ای شیخ می تونی آموزه های خودتو به ترتیب و گام به گ...
▼
November
(1)
حافظه یه مفهومه مثل آزادی یا دموکراسی یا آرمانشهر
►
October
(2)
به دَرَک که رفتی ، ملال هست اما ملال دوری تو نیست ...
خواب می دیدم که خاله مادرم (مرحومه) در یک خانه دور...
►
September
(4)
ژانر آدمایی که وبلاگشونو آپ میکنن واسه همه پیغام م...
خسته شدم از بس به مانیتور زل زدم .... دلم قلم می خ...
بالاخره یک روز بر می گردم به درکه ، اگه چند تا کار...
چه تاریخ و فرهنگ پیچیده ای ... کاش می شد حافظه یک ...
►
August
(8)
ای مادرتو آزمون نظام مهندسی
خوب بحث امروز ما درباره اینه که دقیقا بدبختی یعنی ...
نمی خوام تو این شهر زندگی کنم ولی همه دوستام اینجا...
من کودن نیستم ، سیستم دفاعی بدنم حافظه ام رو از بی...
اگر مرز ایران رو دویست سیصد کیلومتر به داخل آفست ک...
اگر جسمی که در مدار جسم دیگر در حال گردشه رها بشه،...
از دو چیز دور افتادم و داره مریضم میکنه شست و شو و...
بیدار شو ... باید بری مدرسه ...خانم معلمت گفته تاز...
►
July
(1)
هامون اینبار از دریا بر نگشت.من و خسرو و هامون و ع...
►
February
(3)
پروردگارا ما را از ب...
قربان چشمان سیاه او رفته بود قبل ازسلام یا هر سخ...
صبح با هم روی مرز های زرد رنگ می دویدیم ، من سیزده...
►
January
(7)
سوپ ابن الوقت مواد لازم : دوست ، توکل به میزان لاز...
انسان تنها نشسته بود . با غم و اندوهی فراوان . همه...
من چه کسی را به یاد چه کسی می اندازم . من چه کسی ر...
اوصیکم و تقوی الله ب نینوا ی حسین علیزاده
طفیل هستی عشقند آدمی و پری ... کجایی ؟ با مایی یا ...
اگر بخوام حقیقت رو کامل بگم باید اعتراف کنم که یک...
یاد کسه شعر های جوونی به خیر سورهء هيچ به نام حقيق...
►
2007
(20)
►
December
(1)
از این شهر متنفرم . پروردگارا با شماما !
►
November
(1)
مرد دیواری از احساسات به دور خود کشید تا جلوی نشت ...
►
October
(8)
من از رویاهام به خاطر اینکه گاهی با واقعیت اشتباه ...
پروردگارا دفتر کار جدیدم رو افتتاح می کنم اُمیدوار...
انســـُـن* بیماردل انســـُـنیه که تا یه دافی هیجده...
سال پنجاه و هفت ملت ایران علیه حکومت انقلاب کرد . ...
فکر می کنم به تعداد اینهمه خونه خوب تو شهر آدمای خ...
روی قسمت داخلی بازوی راستش با خط نستعليق خوشی نوشت...
یه مدت گایید مارو این بلاگر تا اینکه لاغر گفت ایتو...
داشتیم بر میگشتیم هتل ... خیابونای کاراکاس شلوغ بو...
►
September
(3)
داشتیم بر میگشتیم هتل ...
قبول دارم بیست و چهار سال سن زیادی بود برای اُسگـُ...
پدرم ... مردی که در حال فرو ریختن بود ... فرشتگان ...
►
August
(2)
►
July
(5)
About Me
زرتشت
View my complete profile
0 comments:
Post a Comment